سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

77

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) در اين باره حكايتهاى عجيبى نقل شده است : گروهى از استادان ما در عراق آنها را نقل كرده و گفتند ما خود ديديم ابو منصور مظفّر بن اردشير عبادى واعظ را كه بعد از نماز عصر در محلّه تاجيّه در مدرسه‌اى واقع در دروازهء ابرز محلهء بغداد در آنجا نشسته بود و حديث ردّ الشمس على ( ع ) را با عبارات زيبا و الفاظ جالبى بيان كرد سپس فضائل اهل بيت ( ع ) را گفت . در آن ميان ابرى پيدا شد و آفتاب را پوشاند به طورى كه مردم گمان كردند غروب شده است ابو منصور از جا برخاست و بر منبر رفت و سرپا ايستاد و به خورشيد اشاره كرد و اين اشعار را خواند : لا تغربى يا شمس حتّى ينتهى * مدحى لآل المصطفى و لنجله و اثنى عنانك ان اردت ثنائهم * انسيت ان كان الوقوف لأجله ان كان للمولى وقوفك فليكن * هذا لوقوف لخيله و لرجله « 1 » گفتند : ابر ، از خورشيد بر طرف شد و خورشيد برآمد « 2 » . ( 2 ) حديثى دربارهء شيعهء على عليه السلام ابن غطريف به اسناد پيشين از قول عمرو كاغذى و او از احمد بن يحيى صوفى به نقل از يحيى بن حسن بن فرات و او از عبد اللّه بن ابو هارون عبدى ، از ابو سعيد خدرى نقل كرده ، مىگويد : پيامبر ( ص ) نگاهى به على بن ابى طالب ( ع ) كرد و فرمود : « اين على و شيعيانش ، آنانند كه در روز قيامت رستگارند . » . ( 3 ) به اين مقدار از اخبار بسنده كرديم تا كتاب ما از شرط اختصارى كه كرده بوديم ، خارج

--> ( 1 ) اى آفتاب ! تا وقتى كه مدح و ثناى من از خاندان مصطفى و نسل او پايان پذيرد ، غروب مكن اگر مىخواهى مدح و ثناى ايشان را بگويم لگامت را بازگير ، آيا فراموش كرده‌اى كه به خاطر آنها بازايستادى ؟ ! اگر ( روزى ) به خاطر مولى بازايستادى ، بايد ( امروز هم ) براى سوارگان و پيادگان او ( هواخواهان و دوستداران او ) بايستى ! ( 2 ) مىگويم : پس از قبول ردّ الشمس براى يوشع ( ع ) كه در اخبار صحيح ، قطعى و مسلّم شده است ، از قبول ردّ الشمس براى امير المؤمنين ( ع ) - به شهادت دسته‌اى از احاديث نبوى مبنى بر اين كه هر چه در بنى اسرائيل بوده بىكم‌وكاست در اين امّت خواهد بود - ناگزيريم .